بازگشت به صفحه اصلی

 

عینکِ سبزِ فریب
 

" سیامک مهر "

 


نظام تجاوزالهی و حکومت ترس و ترور اسلامی، به هیچ وجه پدیده ای زمانمند و منحصر و محدود به مقطع تاریخی ِ سه دههء اخیر نبوده و نیست، بلکه تنها و فقط تنها سیستمی بوده است که بیشتر در سایه و گاه بر آفتاب، به مدتی افزون بر هزارسال بر جامعه، سیاست، فرهنگ، اقتصاد و در همهء حوزه ها و عرصه ها و ساحت های زیست انسان ایرانی حاکم و مسلط و چیره بوده و تمامی پندار و گفتار و کردار تباه و روزگار تیرهء مردمان ایرانزمین را قلم و رقم می زده است.

شوربختانه آخوندها و آیت الله ها و علمای اسلام، طی قرن ها منبر رفتن و موعظه و روضه خوانی و مداحی، طی صدها سال یاوه گویی و مهمل بافی ِ پیوسته و بی امان، با بار و حجم عظیمی از تفسیر و تفسیر، با خروارها حدیث و روایت، ذهن و روان ایرانی را در زیر کوهی از مدفوعات خود مچاله و خورد و خمیر ساخته و گوش های ما را بطور جدی فاسد کرده اند. به گونه ای که نه فقط اندیشه های روشنگر و هشداردهندهء متفکرانی مانند آخوندزاده و آقاخان کرمانی و کسروی و امثال ایشان را دربارهء ماهیت ضد حقوق بشر و آزادی ستیز اسلام و آخوند، هرگز به گوشمان فرو نرفت. نه تنها در سی سال پیش از این هشدارهای میهن پرستان و دلسوزانی همچون دکتر بختیار و دکتر مصطفی رحیمی در مورد خطر نعلین و عمامه را به گوش نگرفتیم، که امروز نیز حاصل تلاش فکری و روشنگری های فیلسوفان و اندیشمندان و پژوهشگرانی همچون دکتر منوچهر جمالی و دکتر آرامش دوستدار و دکتر اسماعیل نوری علا و صدها روشنگر بزرگ ایرانی که ماهیت و گوهر و اساس اهریمنی و نامردمی و ایران ستیز و زن آزار و اندیشه سوز و ضد علم و آزادی و آگاهی و اختیار، که در تمامی آموزه ها و احکام و شریعت اسلام مخمر است و نقش مخرب مافیای روحانیت و مرجعیت شیعه را بر آفتاب نهاده است را، به گوش نمی سپاریم. که امروز نیز کثیری از ایرانیان به مانند کودکانی گیج و گول، چشم بسته به دنبال فلوت سحرآمیز اصلاح طلبان و اسلامفروشان به خوابگردی مشغولند و گوش هوش خویش را حتا بر افکار و نیات و سخنان بی پرده و روشن و رک و راست پایوران رژیم اسلامی و اصلاح طلبان و آیت الله های دغاپیشه هم بسته اند.

میانداری ِ اصلاح طلبان و ملی- مذهبی ها و آیت الله های به ظاهر مردمدار در جنگ گرگ ها، ورای مقصود صوری و ظاهری ِ خود که حفظ نظام اسلامی از رهگذر ایجاد تعادل بین مافیای خانوادهء رفسنجانی و مافیای سپاه و خامنه ای است( نزاع بر سر تصاحب غنایم در جنگ احد) و یا در نهایت پیروزی ِ یکی بر دیگری است، اما در لایه های عمیق تر خود، انحلال ایرانیت در اسلامیت را که تازی پرستان از قادسیه تاکنون تعقیب می کرده اند، اگرچه با سکوت، اما هدف ریشه ای خود قرار داده است. این واقعیت را بیشتر از هرکجا در شعارهای جنبش شال سبز سیدی، در بیانیه های خاتمی و موسوی و کروبی، در نامه هایی که همسران و خانواده و بستگان اصلاح طلبان بازداشت شده و نیز در فتواهای پی در پی آیت الله ها می توان مشاهده کرد.
آیت الله های اشغالگر و عقب مانده و عنکبوتی، پس از سی سال همکاری و همراهی و توجیه و مشروعیت بخشی و مشارکت در جنایت ها و دزدی های جمهوری اسلامی، اکنون که پایه ها و ستون های دکان جهل و خرافهء هزاروچهارصد سالهء خویش را بر آب می بینند، با توسل به مظلومیت فروشی ِ شناخته شدهءِ مذهب شیعه، خود را سرکوب شده و خسارت دیدهء بخشی از رژیم اسلامی جلوه می دهند و پابرهنه به میان رستاخیز ملت ایران دویده اند تا دکان تاریخی ِ خویش را از ورشکستگی حتمی نجات دهند.

جنبش شال سبز موسوی، انقلابی مخملی است که به جهت برون رفت اسلام و آخوند و مافیای روحانیت از خطر جدی و محتوم نابودی و پراکندگی بدست ایرانیان میهن پرست در شرف وقوع است. جنبش شال سبز موسوی انقلابی مخملی است بر علیه سرنگونی طلبان و ملتی که در نهایت به کمتر از نابودی حکومت سنگسار اسلامی در تمامیت اسلامی اش رضایت نخواهد داد. جنبش شال سبز موسوی انقلابی مخملی و رنگینی برآمده و کارگزاری شده از درون رژیم اسلامی و از سوی تازی پرستان است در برابر رستاخیز ایرانیان میهن پرست که ریشه های اسلام متجاوز و ضد ایرانی و ضد بشر را نشانه گرفته و آماج خود قرار داده است.


مخالفت اصلاح طلبان و پادوهای جمهوری اسلامی در برونمرز با برافراشتن پرچم شیر و خورشید در همایش ها در همین راستاست و صرف نظر از اینکه اهتزاز پرچم ملی ِ ایرانیان از سوی هر فرد و گروه و جمعیتی به خودی خود گویای خواست سرنگونی نظام اسلامی است، اما نکته ای عمیق تر در این مخالفت و در واقع دشمنیِ با نشان و نماد ملی ایرانیان نهفته است که بی توجهی به آن ما را از هدف غایی ِ جنبش شال سبز موسوی غافل خواهد نمود.

جنبش شال سبز موسوی، جمهوریت نداشتهء نظام را بهانه کرده است که اسلامیت آنرا نجات دهد. اصلاح طلبان و آیت الله ها از روز نخست تشکیل نظام جمهوری اسلامی به خوبی می دانستند که ترکیب جمهوری اسلامی به مانند ترکیب برف سیاه و روز تاریک پر از تناقض و جمع اضداد است. میرحسین موسوی همانطور که به صراحت گفته است به اقتدای رهبر روشن ضمیر خود، به دنبال تثبیت جمهوری اسلامی نه یک کلمه کم و نه یک کلمه زیاد است. وحشت موسوی از شعار استقلال، آزادی، جمهوری ایرانی به اندازه ای عمیق بود که در همان روزی که این شعار به گوشش خورد، بلافاصله موضع گرفت و گفت: جمهوری اسلامی نه یک کلمه کم و نه یک کلمه زیاد.


همو پیش از این در بیانه شمارهء 9 خود می گوید:


باید به اسلام باز گردیم، اسلام ناب محمدی که تحجر را بر نمی‌تابد و تا قیام قیامت برای معضلات جدید بشریت پاسخ‌های بکر و نو دارد. به اسلامی باز گردیم که ما را به امانت و راستی فرا خوانده است... به قانون بازگردیم؛ به قانون اساسی، این بزرگترین میثاق ملت.

ملت ایران طی این سی سال، با جمهوریت نبوده و نداشتهء نظام اسلامی مشکلی نداشته است، بلکه در واقعیت و عملاً این موازین اسلامی و مبانی اسلام و اصل ولایت فقیه بوده است که بنا به نفس خود مخل مبانی جمهوری عمل کرده است. مثلاً در همین مادهء 27 قانون اساسی جمهوری اسلامی که این روزها بر سر زبان هاست، حقوق اساسی ِ جمهور مردم جهت تظاهرات و اعتراضات عمومی با قید بشرط اینکه مخل مبانی اسلام نباشد بطور ریشه ای و همه جانبه نقض گردیده است.


شال سبز موسوی همان عینک سبزی است که بر چشمان الاغ می زنند که کاه و خس و خار را بجای علف تازه به خورد آن حیوان بیچاره بدهند. این عینک سبز باید قانون اساسی ِ سراپا اسلامی و آزادی کُش و تبعیض گزار را در عوض قانونی مدرن و دموکراتیک یکبار دیگر به ملت ایران قالب کند.

پیام آخوند حسینعلی منتظرى - که سوگمندانه بسیاری از روشنفکران تحصیل کرده و صاحب تایتل ایرانی به ایشان دخیل بسته اند- در اعتراض به توهین و مزاحمت برای کروبی و عبدالله نوری از طرف بسیجی ها و لباس شخصی ها در نماز جمعهء 26 تیرماه، ختم کلام دشمنان ایران و ایرانی و دشمنان آزادی است:


‏ من دست كسانى را كه براى نجات جمهورى اسلامى از بحران زحمت‏ ‏مى‎كشند مى‎بوسم و اميدوارم با اصلاحات جدى در روند كنونى اداره كشور،‏ ‏نظام جمهورى اسلامى كه براى تشكيل و تداوم آن زحمات فراوان كشيده‏ ‏شده است محفوظ و پايدار بماند.


در حقیقت از دیدگاه آیت الله ها، قیام ملت ایران جهت اعادهء حقوق و آزادی های سلب و سرکوب شده خود در نظام قصاص اسلامی، به منزلهء خطری است که سرنوشت دکان هزار سالهء مافیای روحانیت را دچار بحران کرده است.


همو ( آخوند منتظری) در جای دیگری گفته است:


تصدی مسئولانی که عدالت و امانتداری را از دست می دهند مشروعیت ندارد و متولی امور جامعه که " با احکام شرع، موازین عقل و میثاق های ملی" عمداً مخالفت کند "جائر و ولایتش جائرانه است."


آیا نباید از این آخوندک مومیایی پرسیده شود که موازین عقل و میثاق های ملی چه ربطی به احکام جنایتبار شرع اسلام دارد؟

در شرایط امروز جامعهء ایران که بازار دینفروشان بطور بی سابقه ای کساد و بی رونق شده است، هیچکس و هیچ فرد عادی و عاقلی از مجتهدین و علما و مراجع استفتاء نمی کند و اصولاً فرقهء فقها در چشم انداز جامعهء مدرن ایران مخاطب هیچ سؤالی نیست؛ بلکه خود ایشان به پرسش هایی فرضی و سؤلاتی که هرگز از آنها نشده است، در قالب رسمی ِ فتوا پاسخ می دهند. و یااینکه با مخاطب قرار دادن یکدیگر دکان خود را پر مشتری جلوه می دهند. مانند تقاضاهای مکرر میرحسین موسوی از مراجع جهت موضع گیری و دخالت در اختلافات و تعارضات جناح های رژیم اسلامی و نیز در آنچه آخوند محسن کدیور از آخوند حسینعلی منتظری می پرسد. و یا چنانکه سابقاً دینکارانی نظیر آیت الله سبحانی در جواب و نقد مواضع دینی ِ عبدالکریم سروش به عمل می آوردند. اسلامفروشان در واقع نان به قرض هم می دهند و از دکان هم خرید می کنند به این امید که شاید بحران مرجعیت و ورشکستگی ِ مافیای روحانیت را مرتفع سازند.


در عصر و دوره و شرایط حاضر، هر پرسشی از مراجع دینی نه به دلیل حقیقتاً وجود و اصالت پرسش، و نه به خاطر معطل ماندن وضعیتی بی پاسخ و بغرنج و بحرانی، بلکه لاجرم برای به منصه ظهور رساندن جواب ها و پاسخ هایی تکراری، بیهوده و بی موردی است که وجود نهاد مرجعیت و روحانیتِ رو به موت و محتضر را یادآوری و به رخ می کشد. فتواها و اظهار نظرهای آیت الله ها و اسلامفروشان در بارهء وقایع اخیر نه به آخرین شعلهء سرکش شمع و یا واپسین آواز بلند قو، که بیشتر از همه به آخرین زوزهء کفتار پیش از مرگ شبیه است. قیام ایران پرستان جهت برچیدن بساط مکر و خدعه و خرافهءِ دینکاران به اندازه ای پر مخاطره است که اینروزها برای نجات مافیای روحانیت و حفظ اساس عقب ماندگی و جمود فکری ملت ایران حتا حافضان بین المللی بیضهء اسلام نیز با تمام قوای به خصوص رسانه ای خود به میدان آمده و برای شال سبز موسوی تبلیغ می کنند.

آیت الله ها و اسلامبارگانی نظیر آخوند منتظری و محسن کدیور و عبدالکریم سروش و اکبر گنجی و محسن سازگارا و نوری زاده و سایر اصلاح طلبان بسیار تلاش می ورزند که تمامی پلیدی و تبه گنی و خونریزی ِ اسلام و جمهوری اسلامی را به همین دورهء چهارساله و کوتاه مدت دولت احمدی نژاد منحصر و محدود کنند و با وقاحتی مثال زدنی تجربه و حافظهء ما را نادیده می گیرند.


آقای سروش در یادداشتی در سایت خود و در ارتباط با تقلب در انتخابات خرداد و حوادث اخیر می نویسد:"هیچ چیز مهیب تر از زخمی کردن غرور یک قوم نیست. سرمایه اعتمادشان را ستاندن و آب دهان برویشان افکندن، پلیدی و بی شرمی ازین بیشتر نمی شود. آدمیان دزدی و دغلی را تحمل می کنند اما اهانت مکرر به عزت و کرامت شان را هرگز. اینک روح مجروح و غرور رنجور ایرانیان به جوش آمده است و تا ننگ آن خیانت زدوده نشود و تا غاصبان به دست عدالت سپرده نشوند التهاب شان فرو نمی نشیند."

حقیقت این است که زخمی کردن غرور یک قوم مربوط به امروز و دیروز نیست و اهانت مکرر به عزت و کرامت ایرانیان تنها به چهارسال دولت احمدی نژاد و سی سال نکبت نظام اسلامی تعلق ندارد، بلکه چهارده قرن متمادی است که روح مجروح و غرور رنجور ایرانیان به جوش آمده است و از خیزش بابک و مازیار و تا همین قیام خرداد، هربار که سربلند کرده اند از سوی وحوش مسلمان و تروریست به خاک و خون کشیده شده اند.

آیا اسلام منتظری و صانعی و اردبیلی و طاهری و محقق داماد و شبستری سنگسار ندارد؟ قصاص ندارد؟ آیا در اسلام اصلاح طلبان و خاتمی و موسوی، حقوق زنان چیزی بیشتر از تن فروشی با مبلغ معلوم و مدت معلوم است؟


آیا دشمنی و کینه ورزی ِ آخوندهای مجمع روحانیون نسبت به ایران و ایرانی و فرهنگ ایران و آزادی و حقوق بشر کمتر از دشمنی ِ آیت الله های جامعهء روحانیت مبارز و مدرسین حوزهء علمیه قم نسبت به این فروزه هاست؟


کدام آخوند و آیت الله را می شناسید که حکم سنگسار را تقبیح کند؟ تاکنون کدام آخوند را دیده اید که اعدام و قصاص و دست و پا بریدن و چشم درآوردن و از کوه پرت کردن و تازیانه زدن بر تن انسان را زشت بشمارد؟ کدام آیت الله و مرجع تقلید و مجتهد عالیقدر تاکنون قتل مرتد و مهدورالدم خواندن دگراندیشان را پلید دانسته است؟


آخوندها و آیات عظام و حاکمان شرع، بارها گفته اند که آنان جنایت نمی کنند، بلکه احکام و حدود شرع را جاری می سازند! از دیدگاه دینکاران، آزادی عین اسلام است. عدالت، همهء شرع نبی است. سنگسار و قصاص، عدالت محض است. نابرابری زن و مرد عین عدالت است، عین علی است.

حقیقت این است که پراکندگی ما از پلورالیسم ماست. دخالت دادن اسلامگرایان در هر حرکت و مبارزه و جنبش و خیزشی که به جهت کسب آزادی صورت می گیرد به مانند سپردن گوشت به دست گربه است. ما باید ایرانمان را از آخوندهای پلید و متجاوز بازپس بگیریم.


اگر از این مرحله سرنوشت ساز که در آن قرار گرفته ایم و از این بزنگاه و فرصت تاریخی ِ غیر قابل تکرار، بدون پیروزی و موفقیتی عظیم بر اسلامخواهان و مافیای روحانیت و بدون محصور و منزوی ساختن آنان و بدون برکشیدن ایران به جایگاه بایسته و شایسته خود، دست خالی گذر کنیم، بی هیچ تردیدی ایرانیت ما، هویت ایرانی ِ ما، فرهنگ پرگهر ایرانشهر و تمامی فروزه های نیک و یادگارهای کهن ما در گنداب فرهنگ توحش و تجاوز و در معدهء متعفن اسلام برای ابد هضم و مسموم و معدوم خواهد گشت. وجود و حقیقت چهارده قرن تاریخ تجاوز اسلام، هیچ حقانیت و حق آب و گلی را نصیب متجاوزین نمی سازد. می توانیم ایران را از آثار تجاوز مسلمانان پاکیزه کنیم. می توانیم ایران را اسلام زدایی کنیم.


ایران پرستان باید همواره این حقیقت را به خود یادآوری و گوشزد کنند که آن ویژگی و هدفی که بطور گوهری در اسلام مخمر است، انحلال و اضمحلال تمامی فرهنگ ها و سنن و رسوم و زبان ها و داشته های ملل و اقوام در معدهء اسلام است. معدهء اسلام جایی نیست مگر در زیر عبا و عمامهء آخوند.


اگر مقصود و غایت قیام کنونی ایرانیان را کسب آزادی می دانیم، نیز بدانیم که آزادی و آخوند زیر یک سقف نمی گنجد. آزادی و اسلام مانعه الجمعند. این حقیقت را آیت الله ها از همه بهتر می دانند. در طول تاریخ این سرزمین از زمانی که انسان ایرانی آخوند را می شناخته است، آزادی نداشته است. در جامعهء ایران، استبداد را آخوند و ملا و مفتی تولید و باز تولید می کرده است، نه فلان حاکم و پادشاه و سلطان. شیوهء استبدادی ِ حکومت، تاریخاً سرنوشت محتوم هر حاکم و زمامداری در جامعهء ایران بوده است ایران پرستان و دلبستگان به فرهنگ ایرانزمین می باید جبههء خاص خودشان را بسازند. ایران پرستان باید در سنگر خودشان و با پرچم و شعارها و نمادهای ویژهء خود با اسلامیان متجاوز و دشمنان ایران بجنگند. تاریخ بی رحم بار دگر چنین فرصتی به ما نخواهد داد.


پیروز باد رنسانس و رستاخیز ملت ایران


siamakmehr@yahoo.com